بابا صفرى
112
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
ميكرد . . . به همين قرار همهء افراد خانواده ، جز رئيس كه در جاى خود نشسته بود ، برخاسته به همه تبريك ميگفتند و اگر بعضى از آنها در سال گذشته ديگران را از خود رنجيده خاطر كرده بودند از او پوزش ميخواستند و بدينطريق زنگار كدورتها را نيز در سر تحويل سال از دلها ميزدودند . اگر اين خانه متعلق ببزرگترين فرد آن خانواده و محل سكناى او بود بفاصلهء كمترى از تحويل سال ، اولاد و احفاد و كسان او ، كه خانه و زندگى مستقلى داشتند براى زيارت او و عرض تبريك ميآمدند . و قبل از آنكه سفرهء تحويل برچيده شود اداى احترام ميكردند و بدين ترتيب ديدوبازديدهاى عيد آغاز ميگشت . اردبيل از قديم الايام شش محله داشت و چنان كه گفتهايم بنامهاى « طوى يا تابار ، اوچدكان ، پير عبد الملك ، گازران يا اونچى ميدان ، سرچشمه يا قنبلان و عالى قاپو يا شيخ قاباغى » ناميده ميشدند . « 1 » براى آنكه مردم در ديدوبازديد عيد دچار زحمت و سرگشتگى نشوند در نيمقرن اخير بر اين قرار گذاشتند كه روز اول عيد مخصوص ديدوبازديد محارم نزديك باشد و نيز از كسانى كه يكى از نزديكان خود را در سال گذشته از دست دادهاند ، بعنوان « عيد نو » ديدن كنند . از روز دوم هرروز مخصوص بيك محله و شعبات آن ميشد بدينطريق كه يكروز ساكنين محلهء طوى از قسمت حيدرى در خانههاى خود مانده آمادهء پذيرائى ميگشتند و روز ديگر ساكنان محلهء گازران از سمت نعمتى بدين كار مبادرت مينمودند و به همين ترتيب . . . اين روزها شهر اردبيل بسيار ديدنى و تماشائى ميشد بخصوص وقتى كه هوا هم آفتابى ميبود . دستههاى مردم با خانواده و اطفال خود بديدار كسان خويش ميرفتند تقريبا پنج ششم سكنهء شهر به حركت در ميآمدند و همه با سر و وضع تميز و لباس تازه و جالب در كوى و برزن ششمين محلهايكه نوبت آن بود به راه ميافتادند ، كوچههاى اين محله از نصف شب جاروكشى و آبپاشى ميشد و هركسى به قدر امكان خود ، خانهء خويش را آمادهء پذيرائى از كسان و دوستان خود ميساخت . لبهاى همه پر از خنده بود ، احترام و صفا و شادى از سر و روى همه ميباريد و مجموع اين مراسم يك درس آموزندهء عملى از مفهوم و معناى يك زندگى سالم
--> ( 1 ) - اكنون هم بدان نامها خوانده ميشوند .